قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

795

درة التاج ( فارسى )

بر آن وجه كى تحقيق آن كردى در بيش « 1 » و واجب است كى بدانى كى خروج كمالات بفعل « 2 » امرى كلّيست - كى ممكن نيست - كى غايت حركات جزئىّ گردذ ، بلك واجب آنست كى غايت حركات جزئىّ امورى جزوىّ باشند كى لازم ايشان باشد « 3 » اين معنى كلّى ، و آن امور اگر جه دلالت كرد ما را بر آن اختلاف حركات ، لكن ما را بمعرفت ماهيّات متخالفهء ايشان سبيلى نيست . و آن « 4 » كمالات اين نيست كى بيرون آيذ « 5 » به حركت اوضاع فلك - از قوّت بفعل ، جه اوضاع خارج بفعل « 6 » كمالاتى باشند بقياس با جسم نه با محرّك آن جه كمالى « [ كه ] » لايق است بمحرّك آن تشبّه اوست بمبدأ مفارق او در صيرورت او برئ از قوّت . لكن كمال - و تشبّه ، واقع مىشوند بتشكيك بر امورى مختلفة الحقائق - وقوع اللّوازم ، بس اينجا شىء مائى هست كى حاصل مىشود محرّك هر فلكى « [ را ] » بتحريك كى آن كمالست بقياس با محرّك ، و تشبّه بقياس با مبدأ مفارق . و آنج تابع حركات سماوىّ « [ است ] » از نفع عالم سفلىّ قادح « 7 » نيست در آنك غايت از حركات ايشان نفع آن نيست ، - جه آنج [ ( او ) ] از ضرورت غايت است « 8 » ، غير نفس غايت حقيقىّ است ، بلك بسيار باشذ كى غايت باشذ بعرض « 9 » . - و اين بر اقسام است : از آن يكى آنست كى امرى باشذ كى لابدّ بوذ از حصول آن تا غايت را بيابند بآنك علّت او باشذ جون صلابت حديد تا قطع تمام شود . و از آن يكى آنست [ ( كى همجنان باشذ بآنك لازم علّت باشذ ، جون لون دكنت « 10 » حديد را . و از آن يكى آنست ) ] كى امرى باشذ كى لازم غايت باشذ جون

--> ( 1 ) - از بيش - م ط - مب . ( 2 ) - بعقل - اصل . ( 3 ) - باشند - اصل - م . ( 4 ) - و اين - م . ( 5 ) - آمذ - اصل . ( 6 ) - بفعلى - م . ( 7 ) - مادم - اصل . ( 8 ) - غايب - ط . ( 9 ) - بعرم - ط . ( 10 ) - لون و لنت - اصل - كون دكنت - م . - دكنه بضم اول رنگى است مايل بسياهى ( شرح قاموس ) .